تبليغاتX
زمزمه ی قاصدک های بی خبر

زمزمه ی قاصدک های بی خبر

نوشتن برای فراموش کردن است ،نه برای به یاد آوردن

 

هی یک جمعه در میان این مخ مارا با یک عنوان به کار میگیرند!

بعضی وقت ها هم مخمان یاری نمی دهد میکشد به شنبه! مثل الان!

وصله: مخ نویسنده تا همین الان هم یاری اش نکرده!

برف نوشت:بازهم ریزه ریزه برف!شکرت خدا!

همین عنوان را بخوانید در این کوچه ها:


     چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم)منتظر پرواز / پنجره ( محمد رضا)طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) / پرسش های علی ( علی) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف )  / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)/Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران/حرف هایی از جنس نـیـــروانـا(نـیـــروانـا) /این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /متولد ماه تیر /دنیای کاسـپر / paradise110 / نزدیکم(سین میم آ) /مکتوب

 


+:کمی تا قسمتی  دلگیره گرفتم

 

+نوشته شده در ساعتتوسط زری | |



 

من اگه جای یه نفر بودم و یه م م ل ک ت رو با  دستشویی اشتباه می گرفتم سریعا از یکی

 میخواستم یه دستشویی واقعی رو نشونم بده قبل از اینکه ...

 

 

ادامه مطلب سانسور گشت!(کار من نبود بخدا این بلاگفای ...)

 


اوهوم!

+نوشته شده در ساعتتوسط زری | |



...

دیگر گوش هایم پُر است!

از دروغ هایت

خواهش میکنم

برای دل خوش شدن من هم که شده

خواهش میکنم

 برای دل خورد و خاک شیر شده ی من هم که شده

چیزی بگو تا بتوانم خم شوم و از زیرپایت تکه ی دلم را بردارم!

خواهش میکنم

بگو یک دروغ دیگر 

قول می دهم دعوایت نکنم به خاطر آن همه بازی!

قول میدهم فکر کنم این یه بازی کودکانه ی احمقانه بود

قول می دهم فراموش کنم

فقط یک دروغ دیگر بگو

به دروغ بگو این همه دروغ را دروغ گفتی!

این را که بگویی قول میدهم آن تکه دلم را که از زیر پایت  بیرون کشیدم در دستانم لهش کنم!

قول میدهم برای همیشه طوری فراموشت کنم که انگار از اول نبوده ای...

همان گونه که انگار من از اول نبوده ام برایت!

 

+مخاطب فوق العاده خاص

وصله:آنقدر از تو فروریخته ام که فقط ریزش آوار مرا می فهمد...

پیرامون پست های قبل نوشت: فکرش را نمیکردم حلالت کنم!ولی این کار را فقط به خاطر خودم کردم!نه اینکه تو برایم عددی باشی!خودت را نگیر!از رفتارجدیدم هم سواستفاده نکن ...گفتم حلالت کردم نگفتم که حوصله ات را هم دارم که...!

++واقعا دلم میخواد که برگردی بگی بدکاری کردی که منو تنها گذاشتی...! بگی دوسم میداشتی!

+نوشته شده در ساعتتوسط زری | |



خب الان من زری دارم تو تاریکی می نویسم

چون مامانم اس داد خاموش کن وگرنه کنتور رو قطع میکنم!

اوففففففففففف آخییییییش امتحانا تمومید!

هه یاد امتحان امروز افتادم

عجب امتحانی بود!

با بهناز با نیم ساعت تاخیر رسیدیم بیمارستان!

ده تا سوال بود چون تو اتاق کنفرانس زیردستی واسه نوشتن نبود رفتیم بخش هرمون!

اونجا خانوم ایکس با اون پسرجوونه که فامیلیشو یاد نمیاد(!)(به قول ملکه مدیونید اگه فکر کنید دروغ

میگم) مشغول انجام تستا بودن

ما هم گوشه به گوشه اتاق نشستیم و اولش جلسه جدی بود

!۵دقیقه بعد مربی رفت و ما موندیم و مسئول بخش هرمون و اون پسره!!

یواشکی من به آزاده می رسوندم و هی پچ پچ می کردیم بعدش یهو خانوم ایکس گفت بچه ها

مشورتی چیزی خواستین ما هستیما یهو ما همه با هم حرف میزدیم

 ومی پرسیدیم فلان روش چیه؟و بمان روش چیه ؟ و این واسه چیه!؟

آزاده هم هی میگفت و شوراهم بینهم!آیه قرآنه خدا و پیغمبر  گفتن مشورت کنید و ما هی ریسه

میرفتیم

 خلاصه جلسه امتحانی شد که بیا و ببین!

هرچند که واسه این امتحانه خیلی اذیت شدم و کلی دق اومد در گلوم که بقیه گروه ها رفتن خونه و من

 مجبورم بمونم خوابگاه واسه این امتحان ناحق! ولی امروز خاطره ای شد!هم امروز هم دیروز با بهناز!

تو امتحانای این ترم خیلی اذیت شدیم ولی این روز آخری خوش گذشت خداییش!اصن سرجلسه حس

 میکردم یه دانشجوی واقعی ام!چون حتی سرجلسه امتحان هم دنبال دانش بودم!

 بالاخره آخر این شاهنامه ی امتحانای ما هم خوش بود!

وصله: تو وبلاگ سوته دلان یه مسابقه برگزار میشه گفتن باید این لینک رو بدیم ...ما هم لینک دادیم:

هر کی لینک نده سوسک بشه الهی

اگه من برنده نشم(اول دقیقا) وبلاگمو حذف میکنم!(آیکون تهدید کارساز)

برف نوشت:همین الان ریزه ریزه آروم آروم داره برف میاد!همه جا سفید شده!


بعدا نوشت:وای خداااااااااااااااا شکرت اون درسیوکه فکر میکردم (ینی مطمئن بودم)میفتم پاس شدم

+نوشته شده در ساعتتوسط زری | |



 

نی نی رفت حونشون

دق اومده در گلوم دیگه هیچ حرفم نمیاد

جات خیلی خالیه جی جیه ناز من!

همین

+نوشته شده در ساعتتوسط زری |



 

برف!

ای جانم  برف!

اینجا گوله گوله آروم آروم داره برف میاد!

خدایا شکرت!

فقط خدا جونم یه چیزی !مواظب اون دمپایی های حرف دار که هستی؟؟

 

وصله:

+نوشته شده در ساعتتوسط زری | |



شماره خونه رو گوشیم افتاده!

برداشتم دیدم سعید اونور خط داره اینو میخونه:

وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه دوس دارم زمان بایسته واسه ی همیشه!

یهو انگار منو برق گرفته باشه یه جیغ زدم که سعیییید تو خونه چیکار میکنی؟؟؟

ای نترکی تو!من اینجا تو این گِل به در چرا زودتر بهم نگفتی تا پاشم بیام خونه؟؟

میگه ولش کن اینا رو آبجی بگو نازنفست!

گفتم شعرت تکراری بود چون هرروز خودم با گوشیم میگوشمش!

گفت:ضدحال از این بدتر نمیتونستی بزنی؟؟

گفتم بیچاره برو حال کن!سوز به دلت که من صدای عزیزمو هرروز گوش میدم تو صدای عزیزتو(خواهرتو)نمیتونی هرروز یا حتی هرساعت هر دقیقه بگوشی!

میگه اون اعتماد به نفستو برم!

میگم حالا من چیکار کنم؟

میگه شنبه بیا خونه!

امتحان دوشنبه رو هم افتادی فداسرت!

تازشم یکشنبه حلیم(هلیم-آخرشم نفهمیدم کدوم) داریم همه هستن تو میخوای نباشی خنگول!؟؟

میگم اه اه سعید صدای تو گوشیت بهتر از صدای پشت گوشیته قطع کن دوسِت ندارم دیگه بی خبر پاشدی با خانومت رفتی خونه که چی؟؟(آیکون پیچوندن موضوع)

میگه:خیرسرم خواستم زورپیریزت (سورپریز) کنم!

میگم قربون آی کیو جلبکیت داداشی جونم تو دیشب به من نگفتی کی میری خونه؟؟نگفتم دوشنبه؟؟

میگه بووووووووووووق مشترک مورد نظر در حال فکر کردن میباشد!

میگم قط کن دیگه بذار بشینم سردرسم شنبه میام  می بینمت

میگه نه خاخا(در جواب من که بهش میگم دادا) خودم میام میارمت!

میگم ای اون غیرتت تو حلقم

قط میکنه

یهو یه آسمون دلتنگی و غم میشینه تو دلم!

میرم زیر پتو و ....

پ.ن:اون عبارت "با خانومت" صرفا جهت دورکردن چشمان حریص دختران ترشیده از برادر عزیز دلمان بود!زن داره دیگه قیدشو بزنید

+نوشته شده در ساعتتوسط زری | |



 

میفتم

اگرم نیفتم مشروطی رو شاخمه!

فقط یه درس یک واحدی رو خوب گرفتم!

بقیه رو...

امروزم مدیرگروهمون که نمره ۳واحد کارآموزی دستشه رو شستم گذاشتم تو آفتاب واسه همینم

 مطمئنم من یکی رو میندازه !حقش بود البته نوش جونش همچین زیادی جوگرفته بودش!

بنابراین همین جا اعلام میدارم زری مشروط می شود...

راستی مشروطی قانونش چطور مطوراست؟؟؟

من نه که اولین بارمه() بلت نیستم سیستمش چطوریاست!!

هرکی در این زمینه اطلاعاتی داره (تجربه داره)بذاره در اختیار این نهال نوپای مشروطیت

از مشروطیت که بذگریممیرسیم به خواب!

 به نظرم دیگه عنوان خواب لس(less) برازندمه!

چون حساب کردم دیدم در طی 72ساعت 8ساعت خوابیدم و الان زنده ام!

دلم میخواد  بگیرم از حالا بخوابم تا فردا صبح!

ولی این خواب مرض گرفته باهام قهر کرده انگاری!

خوابی جون نترس بیا من نمی خوابم من میخوام کپه مرگمو بذارم!(آیکون گول مالیدن سر بچه دوساله)

 رو شانس نوشت:ناخنم گیر کرد به صندلی سرویس از وسط برگشت! ووووییییی از وسط نصف شد یاک خونی هم ازش سرازیر شد!خیلی دردم اومد ...ناخن شستم بود الانم نمیتونم اس ام اس بنویسم!خیلی عذابه!با دست چپ اس بنویسی!تو سلف هم اومدم در ماستو باز کنم ترکید رو مقنعه و هیکل و مانتو و صورت و ...!آه مدیر گروهمون بود به گمونم

+نوشته شده در ساعتتوسط زری | |



دیشب که سر جمع ۲ساعت بیشتر نخوابیدم !صبح به زور یه دور از رو امامت خوندم!

بترکه این روزایی که فکر میکنی خوبه ولی بد پیش میره!

شنگول بودم صبح!ولی همچین که خواستیم با بچه ها (همه اتاق امتحان امامت داشتیم)بریم سوار سرویس بشیم فتحی (سرپرست خوابگاه) یقه مونو گرفت و گفت دیگه بستونه دو ترم اتاق ۴نفره بودین میخوام ترم دیگه عوضتون کنم!منم همونجا گفتم میتونی منو از تو اتاق بردار ببر یه اتاق دیگه من پامو از اون اتاق بیرون نمی ذارم!

ترم آخری گند نزن به اعصابمون خانوم فتحی!

گفتم یه سری از دخترا رو اسم ببرم که از ترم یک تا الان تو اتاق ۴نفری بودن؟؟؟حالا زورت به ما رسیده؟؟؟ اون دخترا چون فرمانده ب س . ی.. ج و فعالان کانون و هزار تا درد و مرض دیگه تشریف دارن باید ۶۰ترم بمونن هرجا دلشون خواس ولی ما دوترمه باید جابجا شیم!؟؟

گفت نه ربطی به ب س ..ی. ج نداره!

گفتم عزیزم من گوشام مخملی نیست!

روحیمو بازم حفظ کردم رفتیم سر جلسه ...بماند که امتحان با یک ساعت و نیم تاخیر شروع شد ....و کلی بی نظمی تو اینکه بالاخره محل امتحان ما کجاست پیش اومد ....سوالا که به دستم رسید اولی رو که خوندم گفتم وای خاک عالم که اگه همشون به این سبک باشن این درسو همچین قلمبه میفتم!

و همشونم به همون سبک بودن!

قسم میخورم اولین امتحانم بود که سر جلسه تعداد جوابایی که مطمئن بودم درستن رو میشمردم که ببینم میفتم یا نه! از ۴۰ تا سوال ۱۵تا رو بلد نبودم! بقیه رو هم که مثلا با اطمینان زدم اومدم چند تاشو با بچه ها چک کردم دیدم اونام غلط توشون هست!

باورم نمیشه با افتادن ۵تا سوال فاصله دارم!

دعا کنید بچه ها!

باکتری به اون عظمت رو نیفتادم ولی اینو ...

دعا کنید توروخدا! دعا کنید لااقل امتحان فردا رو دیگه خراب نکنم!

روحیه ام زیرخط فقره!

فردا  یه درس دیگه دارم که تازه از ب بسم الله میخوام ببینم چی گفته استاد یه ترم سر کلاس!

سرمای خیلی بدی هم خوردم گلو درد شدید!اینقدرم درسام فشرده اس وقت نمی کنم برم دکتر حتی!

چشمم زدن

این چه وضعیه آخه؟؟

وصله:معجزه گر حالا درکت میکنم اون روز چی میگفتی!

+نوشته شده در ساعتتوسط زری | |



 

جانم  از این روزهایی که فکر میکنی افتضاحه ولی اینقدر خوب پیش میره که فکر میکنی خوابی!فکر

 میکردم امتحان امروز رو میفتم!ولی استاد جوری سوال داده بود که دلم میخواست بگیرم ۴تا ماچ ازش

بکنم!۱۸ میشم به گمونم

ظهری بیای از امتحان بخوای کپه مرگتو بذاری یهو ۴تا دختر تو راهرو ها هوار بکشن و در مورد اینکه چطور

 بشینن سرجلسه که بهترین زاویه دید رو نسبت به برگه های هم داشته باشن ، بزنن تو سرو کله هم! 

 چه حس قشنگی بهتدست میده؟؟؟اونم واسه تویی که از خوابیدن واهمه داری و هرلحظه فکر میکنی

 شاید همین الان اون خواب های مزخرف  شروع بشه...!...

بیدار شدم پا چشمای پرخون!

رفتم تو راهرو گفتم عزیزم میخوای یه ۴تا دیگه بلندگو قورت بدی بعد بیای تو راهرو هوار بکشی؟؟

با پررویی تمام میگه ما اصن حرف نمی زدیم!

گفتم په فقط محض خنده جمع شدین اینجا؟؟؟

۴تابچه جغله ترمکی رو پفشون کنی بچسبن به دیفال ها(زری بی اعصاب)

واقعیت نوشت:ولی همین ۴تا بچه جغله خوب پیشنهادایی واسه تقلب میدادنااااااا!همچین خوشمان آمدواسه امتحان ۳شنبه و ۴شنبه شاید استفادشون کردم!البته اگه از چشمان تیزبین عقاب آموزش در امان بودم!(سرقت فنی)

نکته نوشت:در اتاق ۲تا استاد رو زدیم ...کلی چک و چونه زدیم ...نا امید برگشتیم!ای خدا اگه این استادا خدا بودن میخواستن چی کنن!قربونت

وصله:امتحان ۳شنبه و ۴شنبه رو به علت ذیق(زیغ =ظیق!!! چه میدونم اصن ) وقت میفتم!

+نوشته شده در ساعتتوسط زری | |